Showing posts with label یادداشت. Show all posts
Showing posts with label یادداشت. Show all posts

Tuesday, November 17, 2009

برون رفت از بحران حاضر

امروز آقای منتظری آزادیه زندانیان سیاسی رو به عنوان راه کار برون رفت از بحران حاضر در کشورمعرفی کرد.
یعنی با آزاد شدن زندانیان سیاسی ، تمام کسانی که الان دارن تو لجن دست و پا میزنن، میتونن نفس راحت بکشن؟ دو خیابون مسافت رو، با خیال راحت و بدون هلیکوپتر طی کنن؟ تو هر موسسه آموزشی که خواستن وارد شن و سخن رانیشون رو بفرماین؟
خراشه؟ که با یه چسب زخم سرو تهش هم بیاد؟ کمی خوش خیالی نیست این راه حل؟

Saturday, August 01, 2009

همبستگی

نمیدونم بگم شب دیر وقت یا صبح زود ، به هر حال یه چیزی همون وسطاست الان. این انیمیشن رو تموم کردم ودلم نیومد صبر کنم برای بعد. گفتم همین الان بزار اعلام موجودیت بکنه. همه دارن همبستگیه خودشون رو یه جوری نشون میدن. این هم مدل نشون دادن من. اولش راحته، یعنی فکر میکنی راحته. بعدش حس میکنی که چه خبره هم باید تنهایی به کنسپتش فکر کنی، هم باید تنهایی به ساده ترین روش بسازیش، هم باید به فکر صداش باشی ودر نهایت هم در تنهایی ادیت کنی. تموم که شد فقط دلت میخواد بگیری بخوابی.







در ضمن شرمنده که این نشریه زیر زمینی رو دیگه نزاشتم. راستش دیگه برام نفرستادن. خبر ندارم هنوز هم درست و پخش میشه یا نه. اگه کسی فرستاد، چشم من هم میزارم که از اینجا هم بشه دانلود کرد.

Thursday, July 09, 2009

Freedom

با خودم قرار داشتم که این نقاشیه متحرک رو امروز تموم کنم، و چه خوب که امروز تموم کردم. البته بدون صدا

Monday, June 22, 2009

نشریه زیر زمینیه خیابان

یک نشریه زیر زمینی برای خبررسانیه بیشتر. دانلود کنید



Iran NEED your help



Thanks to all, for your support.


Sunday, June 21, 2009

برای رفع فیلتر


لطفاً این پست را به دوستانتان که پشت فیلتر هستند برسانید

شنبه خونین


امروز یه فاجعه رخ داد. این صدا رو بگوش دنیا برسونیم. یادمون باشه که اینها برای هیچ، کشته نشدن. شنبه خونین رو فراموش نکنیم.

Friday, June 19, 2009

تجمع در آمستردام


یک تجمع خود جوش در آمستردام به نشان همبستگی با اعتراضات اخیردر ایران

مکان: آمستردام، میدان بورس

زمان: شنبه 20 جون 2009 ، از غروب تا طلوع آفتاب (از 9 شب)

نکات لازم: لباس گرم، زیرانداز، نوشیدنی و البته آوردن شمع رو فراموش نکنید.

Thursday, December 18, 2008

شب یلدا

خیلی مختصر و مفید شب یلدای دلپذیری رو برای همه آرزو میکنم. و این هم یک موزیک به بلندی و زیبایی شب یلدا، که خودم هم ادیتش کردم

Sunday, November 16, 2008

امامزاده سیار


اگه این امامزاده سیار بتونه حاجت بده ، چرا اون درختهای کهنسال نتونن. خوشبختانه فعلا که با دادگاه و دادگاه کشی قرار نیست دیگه درختی قطع بشه.

من خودم فکر میکنم بتی شکسته نمیشه که بت دیگری جاش نیاد.

Tuesday, November 04, 2008

رنگ پارسی؟؟؟؟



دنبال یه پارچه هستم که رنگش قرمز پارسی باشه. اگه تا دیروز اینو از یکی میشنیدم شاید هم کلی خنده بارش میکردم. قرمز پارسی؟ آبی پارسی؟ سبزپارسی؟ ولی این رنگها به همین نام ثبت شدن و وجود دارن. من که تا الان نمیدونستم. خوب، حالا که فهمیدم امیدوارم یه جاهایی هم بدردم بخوره!!!!!

Monday, November 03, 2008

خورشید


در اولین روز از ماه نوامبر در حالی که باد و بارون همه جا رو گرفته بود و طوسیه آسمون میرفت که سیاه بشه. در آمستردام خورشید طلوع خودش رو جشن گرفت.

انجمن خورشید در سال 2007 با کارهای ادبی شروع به کار کرد.در این جشن کوچیک که بعضی ها اومده بودن و بعضی ها هم نیومده بودن، بخش عکاسی به عنوان بخش جدید این انجمن فرهنگی هنری شروع فعالیت خودش رو اعلام کرد. ایده پشت این انجمن هم برای خودش داستانیه، که باشه برای یه وقته دیگه.

وبسایت انجمن خورشید هنوز اونجور که باید به روز نشده. به محض آمادگی لینک اون هم به ناچار به این وبلاگ اضافه میشه. فقط یک چیز دیگه اینکه حالا که زاییدیمش باید بزرگش هم کنیم.

Friday, August 29, 2008

رنگ


سرگیجه و سردرد و حالت تحوع (ببخشید، تهوع .... مرسی لیلا جان)، و بعدش هم یه لبخند. از هم که جدا شدیم، تازه شروع کردم بلند بلند، به تنهایی خندیدن. این بود نتیجه یه بحث طولانی. حالا این بحث اصلا سر چی بود؟ مطمئنا چون اونجا نبودی، از اون سردرد و ..... در امانی. ولی میگم، که حد اقل الان تو تنهایی یه خنده ای هم زده باشی.

همش سر رنگ بود عزیز. امروز کلی چونه زدیم که به مامور خریدمون حالی کنیم که اگه این سفید با این آبی حل بشه، رنگمون روشن میشه. و اون اصرار داشت که نه. تیره میشه. درست قبل از اینکه ماجرا به لبخند من ختم بشه، فهمیدم که این دوست عزیز، اصلا کوررنگه. فقط فرصت کردم که از خودم بپرسم، پس چرا یه آدم کور رنگ رو فرستادن که بره رنگ بخره؟ که بعدش هم اشتباه بخره؟ و بعدش هم مجبور بشیم رنگ جدید درست کنیم؟ و بعدش هم این بحث پیش بیاد؟ ....... تازه اینجا فهمیدم که هر دومون درست میگیم. و منظور اون هم اینه که با داخل شدن آبی به سفید، رنگ سفیدمون تیره میشه.

از هم که جداشدیم، من موندم وخنده هام و یه مشت سوال بی جواب.

Friday, August 01, 2008

سس سالاد


سسی که این دفعه درست کردم خیلی جالب شد، فقط حیف که نمیدونم دفعه دیگه چه جوری همچین چیزی درست کنم. یعنی اشکال اینه که نمیدونم چی رو و چقدر با هم قاطی کنم. یادمه که خردل داشت. ماست ، شوید، سیر، روغن زیتون، سرکه ریحون ....... عسل ....... دیگه چی؟ از هر کدوم چقدر؟ شرمنده، یادم نمیاد.

Wednesday, July 23, 2008

یک پیام به جای خشونت

یکی از آداب و سننی که در کشورهایی چون ایران رواج داره، استفاده از خشونت برای پراکنده کردن جمعیت در تجمعاته ولی دیروز فهمیدم که روشهای خیلی راحتتر وکم خرج تری هم هست که در این مواقع معجزه میکنن.

امیدوارم که از این به بعد از این روش بیشتر استفاده بشه.

ولی حالا این روش چی هست. لزومی نداره خیلی مستقیم این روش رو توضیح بدم. فقط یک قسمت از گزارشی رو که در ارتباط با مراسم خاکسپاری خسرو شکیبایی، خوندم، اینجا قرار میدم.

"......... زمانی که آمبولانس حامل پیکر زنده‌یاد شکیبایی به محل رسید، مردم با هجوم بی‌موقع‌شان شرایط حاکم بر فضا را سخت‌تر کرده و باز هم صدای پرویز پزستویی بود که مردم را به سکوت و آرامش دعوت می‌کرد.

...... قرار بود در این مراسم مسعود کیمیایی، ژاله علو و سیروس الوند سخنانی ایراد کنند؛ اما به دلیل وضعیت حاکم بر محیط نتوانستند خود را به جایگاه برسانند و سخنرانی کنند.

....... زمانی که صفار هرندی می‌خواست پیام محمود احمدی‌نژاد، رییس‌جمهور را به مناسبت درگذشت خسرو شکیبایی قرائت کند، با هو کردن مردم روبه‌رو شد و بخشی از جمعیت پراکنده شدند ......"

خوب، وقتی که به این راحتی میشه جمعیتی رو پراکنده کرد، چرا خشونت؟

Wednesday, July 16, 2008

روز 61 ام

مدتی گذشته و تنبل هم شدم. دقیق تر بگم 61 روز یا همون دو ماه خودمون. هی امروز و فردا کردم و بالاخره امروز شد. درست همین امروز که یک پدیده کمیاب دیگه هم در یک نقطه دیگه ای از دنیا اتفاق افتاد. اون هم تولد دو قلو هایی با دو رنگ پوست مختلف در آلمان بود.

دیگه اینکه خونه من هم تقریبا تموم شده. اااااا ...... تموم؟ ...... خونه که هیچوقت کارش تموم نمیشه ولی به هر حال قابل سکونت شده دیگه.

دوباره یادم رفت قهومو بخورم و سرد شد. برم یه حالی به خودم بدم و یه قهوه تازه بذارم. تا بعد.

Thursday, May 15, 2008

سخت، مشغول اسباب کشی


چند روزی هست که بد جور مشغولم. بالاخره خونه نو، هزارو یک کار داره. چیرو کجار بذارم که فضای اضافه یا بیخود نگیره. کجارو چه رنگی کنم؟ موکت یا کف پوش یا لامیناد؟ چه منبع نوری برای کجا؟ به همه اینها باید فکر کنی و برای همشون یه جواب مناسب پیدا کنی. خلاصه اینکه این وسط، دیگه وقتی نمیمونه که بیای و یه وبلاگی هم آپدیت کنی. یا یه میل سیر چک کنی و از این جور صحبتها. ولی حالا چی شد؟ بخاطر اعتصاب اتوبوسهای این منطقه، فعلا دو روز کاری از دستم بر نمیاد و فرصت مناسبیه که سری اینور و اونور بجنبونم و نفسی تازه کنم.

Sunday, May 04, 2008

دو دقیقه سکوت


امشب، 4 می، ساعت 8 شب، دودقیقه سکوت، به یاد کشته شدگان جنگ.

کاری که هر سال در این روز انجام میشه. سالی دوقیقه به یاد کسانی که در جنگ کشته شدند. آدمهایی که به دست آدمهای دیگه کشته شدند. البته منظور، یادآوریه جنگ جهانیه دومه ولی فکر نمیکنم ایرادی داشته باشه اگه یادبودی بشه برای تمام کسانی که به دست همنوعانشون کشته شدند. فکر کنیم و خودمون رو بهتر بشناسیم.

Wednesday, April 30, 2008

روز ملکه 2008


امروز هم یه روز ملکه دیگه رو پشت سر گذاشتیم. برای اینکه بیشتر در مورد روز ملکه بدونی یه نگاهی اینجا بنداز.

اوایل دیدن این همه آدم که همه هم میخوان شاد باشن آسون نبود ولی خوشبختانه عادت کردم. از بین بساطی که امروز تو خیابون پهن بود، موفق شدم یه کلاه اسکیت به قیمت خیلی خیلی خیلی مناسب واسه خودم شکار کنم. الان که با پا درد تو خونه نشستم هنوز ته صدای موزیک از مرکز شهر به اینجا میاد.

Tuesday, April 29, 2008

به به، به به


سال شکوفایی و نوآوریه و هر کس به وسع شعورش شکوفه میزنه. وزیر ارشاد هم در این مورد استثنا نبود. ایشون یه دفعه خیال همه رو راحت کرد وبقولی با جعبه ول داد. "شما از قانون بررسي و بازبيني مطلع هستيد، بنابراين صفحاتی را كه احتمالاً مشكلاتي ايجاد مي‌كنند، حذف كنيد."

نتیجه: " ما سانسور نمیکنیم. خودشون میکنن".

نتیجه: وضع شاخص حساسیت، از اینی هم که هست بدتر میشه و نهایتا برای اینکه هیچی به هیچ کس بر نخوره؟ چه باید کرد؟ مثلا دفتر رو جایگزین کتاب کرد؟

نخیر، "صفحاتی که احتمالا مشکلاتی ایجاد میکنند" رو بذارین باشه. زحمتش هم با خود وزارت ارشاد. نویسنده که قرار نیست کار وزارت خونه رو انجام بده!!