Showing posts with label عکس. Show all posts
Showing posts with label عکس. Show all posts

Tuesday, June 23, 2009

دروغگو کم حافظه ست؟؟



Friday, November 21, 2008

Miss Dee

چندی پیش در ایام جشنواره فیلم ایران که در رتردام برگزار شد سری زدم. شرمنده که تازه الان صدام در اومده ولی اون هم تازه به این علت بود که متوجه عکسهایی شدم که از اجرای "میس دی" گرفتم. اصلا یادشون نبودم. سه شب خیلی جالب رو اونجا گذروندم. دوستانی رو که مدتها ندیده بودم اونجا دیدم. و از همه گذشته مدتها بود که دچار جو گرفتگی نشده بودم که اونجا شدم.http://gallery.houman.nl/#1

Saturday, November 08, 2008

نمای پاییزه


در حالی که دنیا هنوز با پیروزیه "اوباما" مشغوله. در حالی که همه چشم انتظار شروع تغییرات هستن. من به برگهای زرد درختها نگاه میکنم و منتظرفرصتی که چند قطره آفتاب روشون بچکه و این منظره پاییزی رو کامل کنه. وقتی این اتفاق رخ بده و دوربینممم باهام باشه. اون موقعست که منم ارضاء میشم.

گل گفتی رفیق. هر کاری دوست داری بکن، هر جایی دوست داری برو، به هر رویایی که دوست داری فکر کن.

Wednesday, September 03, 2008

شوی لباس

این روزها اینجا تو هر محله و خیابون و کوچه و بن بست و سوراخ، انواع مختلف فستیوالهای تابستونی به راهه. برای دیدنش نیازی به برنامه ریزی هم نداری. کافیه از در خونه بزنی بیرون، هر جا بری به یه مدلش برخورد میکنی. هفته گذشته کلی تصمیم داشتم به یکی از اینها سر بزنم ولی انگار منو تو راه دزدین یا چی شد؟، نفهمیدم ولی از یه جای دیگه سر در آوردم. چه فرقی میکنه مگه؟ هوا که خوبه، دوربینت هم که دستته. عکستو بگیر.

آره یه چیزایی گرفتم. اینها مربوط به یه شوی لباس بود. ظاهرا از مدلها بیشتر تصویر گرفتم تا از لباسها. کسی میدونه چرا؟








Wednesday, July 30, 2008

کلیک .... کلیک


چند روزی هست که تحرکم رو بیشتر کردم. خودم اسمش رو نمیذارم ورزش، ولی این تحرکات رو در حالی که یه لباس ورزش تنمه انجام میدم. مغزم به اکسیزن بیشتری احتیاج داره. امروز هم تکرارش کردم ولی با کمی تغییر. یاد این افتادم که مدتی هست که دوربین جدیدم رو گرفتم ولی هنوز فرصت اینکه کمی باهاش ور برم نداشتم. بهترین بهانه بود که این فرصت رو بسازم و ساختم. لباسم رو پوشیدم، دوربینم رو برداشتم و دوچرخمو سوار شدم. پا زدم وپازدم. مدتی گذشت و حس کردم پا زدن کافیه، حالا وقت کمی راه رفتن بود. دوچرخه رو جایی گذاشتم. با دوربین راه افتادم و رفتم. کلیک .... کلیک ..... کلیک. وباز هم رفتم و باز کلیک ..... کلیک ..... کلیک. آفتاب داشت زورهای آخرش رو میزد و هنوز صدای کلیک این اسباب بازیه من میومد.

برای امروز کافیه هنوز کلی راه هست که باید پا بزنم وبرگردم. سوار شدم وبرگشتم.

ولی خیلی چسبید.

Wednesday, April 23, 2008

انفجار بی صدا


تا همین دو روز پیش، هیچ خبری نبود. نه سر و صدایی بود و نه بویی. ولی امروز که به عادت همیشه از اینجا رد شدم، این بو وادارم کرد که سرم رو بلند کنم و تازه متوجه این انفجار بی صدا ولی بو دار شدم. درسته که پدیده های بی صدا ولی بودار معمولا یاد آور بوی خوش آیندی نیستند. ولی این یکی فرق میکنه. خیلی فرق میکنه. این بو، بوی تازگیه، بوی آغازی نو. انفجار بهار.

Sunday, April 13, 2008

دیدار مجدد


در مدتی که" دیدارمجدد" اجرا شد. من در نقش پسر دایی و فرشید هم در نقش پسر عمه ظاهر شدیم. انقدر خوش گذشت که هم خودمون هم تماشا چیانمون کم مونده بود از خنده بمیریم. اینجا هم از طرز نوشتنم معلومه که هنوز عضلات شکمم درد میکنه !!!!!

Saturday, March 08, 2008

خود نگاره



هر چند وقت یه بار، میرم و چیزی به عنوان "سلف پرترت" یا همون خود نگاره میسازم. این اما با این خیال شروع کردم و نتیجه هر چی که شد، خودنگاره نشد. ولی تجربه جالبی بود.

Friday, December 21, 2007

یلدا


امروز شب یلداست. خوب .... اگه روزه، پس چرا"شب یلداست"؟ اصلا شب رو بی خیال. امروز کوتاه ترین روز ساله و این هم اولین تصویری که امروز جمال بنده رو با خودشون روشن فرمودن. سخت نگیر.

Monday, November 26, 2007

جمع آوریه ساعت


تو همین وبگردی های شبانه با سایتی روبرو شدم که کار جالبی رو شروع کرده. بخصوص اگه با عکس و عکاسی سرو کار دارید، بد نیست سری بهش بزنید. توضیحات کامل رو تو این وب سایت دنبال کنید.

Saturday, November 17, 2007

بدون شرح


بدون شرح ......