Thursday, February 28, 2008

دوربین


بیشتر از سه هفته پیدام نشد. یه دوره خود سانسوری میگذروندم لازم بود عملی هم، اجراش کنم. مزخرف بود. میگن اعتیاد هم میاره!!!! تو این مدت، اتفاقات دیگه ای هم افتاد. مثلا اینکه، اصلا فکر نمیکردم این همه آدم به این شدت به وبلاگ من عادت کنن. من از اول هم گفتم که میخوام اینجا "واسه سایه خودم بنویسم". ولی خوب، دمتون گرم که میاین و سر میزنین. اینجوری من هم دلگرم تر میشم.

بعدش اینکه چند تا کارهم انجام دادم مثل ساخت آفیش، برگردان چند فیلم و از همه جالبتر طراحی و ساخت یه میز تلویزیون، از چوب و تخته های استفاده شده...... بلافاصله احساس کردم شلوارم دو تا شده و صدایی در گوشم گفت: "الان وقتشه که یه دوربین عکاسیه خوب بگیری." نه گفتن به اینجور صداها هم که، ....خوب ... اگه باهاش آشنا باشین میدونین که چقدر سخته. این شد که گشتم به دنبال یه دوربین "مناسب". تا دیروز فکر میکردم انتخابم رو انجام دادم و تموم شده.

"نیکون دی 200" بدجور کک انداخت به تنبونم. ولی هر جور نگاهش کردم دیدم چند صد یورو کم میاد این بود که رفتم بیرون و اینبار از پنجره اومدم تو. اینجا بود که با موجود عجیبی روبرو شدم. موجودی از خانواده "پنتکس" که 2-3 هفته پیش عضو جدیدی رو به دنیا آورده. "پنتکس کی 20 دی". از دیشب دارم چرتکه میندازم بین "پنتکس کی 20 دی" و "پنتکس کی 10 دی". نهایتا در مورد انتخاب و خرید دوربین، کمکهای فکری و مالی شما رو هم قبول میکنم!!!!

خبر دیگه اینکه، بعد سالها انتظار و انتظار و انتظار، یه خونه به اسمم در اومد. این یعنی اینکه به زودی دچار یه اسباب کشی شدید خواهم شد.

مجتبی هم تو همین گیرو دار قول خودش و عملی کرد و یه سری از کارهاشو گذاشت رو اینترنت.

انتظار ندارین که همه اخبار و دیده ها و شنیده ها و ...... اینجا بنویسم که؟

خوب، پس فعلا تا بعد.

3 comments:

مهیار said...

هومن جان عکسهایی که گذاشتی خیلی باحال بود.معلوم بود که شب خوبی داشتی،از چهره ات معلوم بود!...جای منم خالی...همیشه شاد باشی

Hirsa said...

Be ghole yek doosti (Tania ro migam), ma ke az doorbin chizi sar dar nemiarim vali komake mali ro hastim. Dar zemn che ajab chizi neveshti!!!!!!

Tania said...

Hirsa ke az tarafe man neveshte.