Friday, August 29, 2008

رنگ


سرگیجه و سردرد و حالت تحوع (ببخشید، تهوع .... مرسی لیلا جان)، و بعدش هم یه لبخند. از هم که جدا شدیم، تازه شروع کردم بلند بلند، به تنهایی خندیدن. این بود نتیجه یه بحث طولانی. حالا این بحث اصلا سر چی بود؟ مطمئنا چون اونجا نبودی، از اون سردرد و ..... در امانی. ولی میگم، که حد اقل الان تو تنهایی یه خنده ای هم زده باشی.

همش سر رنگ بود عزیز. امروز کلی چونه زدیم که به مامور خریدمون حالی کنیم که اگه این سفید با این آبی حل بشه، رنگمون روشن میشه. و اون اصرار داشت که نه. تیره میشه. درست قبل از اینکه ماجرا به لبخند من ختم بشه، فهمیدم که این دوست عزیز، اصلا کوررنگه. فقط فرصت کردم که از خودم بپرسم، پس چرا یه آدم کور رنگ رو فرستادن که بره رنگ بخره؟ که بعدش هم اشتباه بخره؟ و بعدش هم مجبور بشیم رنگ جدید درست کنیم؟ و بعدش هم این بحث پیش بیاد؟ ....... تازه اینجا فهمیدم که هر دومون درست میگیم. و منظور اون هم اینه که با داخل شدن آبی به سفید، رنگ سفیدمون تیره میشه.

از هم که جداشدیم، من موندم وخنده هام و یه مشت سوال بی جواب.

1 comment:

لیلا said...

سو تفاهم که میگن همینه دیگه. بازم خوبه ختم به خیر شد.
راستی یه غلط املایی تهوع نه تحوع.