Wednesday, July 30, 2008

کلیک .... کلیک


چند روزی هست که تحرکم رو بیشتر کردم. خودم اسمش رو نمیذارم ورزش، ولی این تحرکات رو در حالی که یه لباس ورزش تنمه انجام میدم. مغزم به اکسیزن بیشتری احتیاج داره. امروز هم تکرارش کردم ولی با کمی تغییر. یاد این افتادم که مدتی هست که دوربین جدیدم رو گرفتم ولی هنوز فرصت اینکه کمی باهاش ور برم نداشتم. بهترین بهانه بود که این فرصت رو بسازم و ساختم. لباسم رو پوشیدم، دوربینم رو برداشتم و دوچرخمو سوار شدم. پا زدم وپازدم. مدتی گذشت و حس کردم پا زدن کافیه، حالا وقت کمی راه رفتن بود. دوچرخه رو جایی گذاشتم. با دوربین راه افتادم و رفتم. کلیک .... کلیک ..... کلیک. وباز هم رفتم و باز کلیک ..... کلیک ..... کلیک. آفتاب داشت زورهای آخرش رو میزد و هنوز صدای کلیک این اسباب بازیه من میومد.

برای امروز کافیه هنوز کلی راه هست که باید پا بزنم وبرگردم. سوار شدم وبرگشتم.

ولی خیلی چسبید.

2 comments:

nooshin said...

az oon klik klik baraye ma ham bezar
bebinim

tania said...

ba nooshin jon movafegham.