Sunday, December 23, 2007

یکشنبه


چشمم رو از خواب آزاد میکنم. برهنگیه پنجره نگاهم رو میدزده و آسمون رو نشونم میده. آسمونی بی لک. آبی تر از فردا. با یک تیر دو نشون میزنم. نفس عمیقی میکشم که هم نفسی کشیده باشم و هم از خودم بپرسم. دیگه چه خبر؟ از کوچه، صدایی نیست. نه ماشینی، نه بچه های مدرسه ای. رادیو هیچ حوصله ای برای پخش اخبار از خودش نشون نمیده. فقط موزیک. همه جا امن و امانه. بوی نان کروسانت از تو فر، با بوی قهوه تازه، فضا رو پر کرده. کاش هر روز کمی یکشنبه بود.

1 comment:

tania said...

baba jan khaily ba haly